تبليغاتX
 امیدنامه
 

امیدوارباش!

سلام دوستان عزيز

     اميدوارم، اميدوار باشيد و منبع اميد دلتان لبريز باشد. چرا كه اميد نقش بزرگي در زندگي ما دارد.  اميد، يك انرژي مثبت روحي است. اميد، سوخت لازم را براي حركت در مسير زندگي فراهم مي‌كند. اميد، سبب شوق مي‌شود و شوق همان خداوند درون ماست. هر وقت شوق انجام كاري سازنده را پيدا مي‌كني بدان كه خداوند در وجود تو حضور دارد و تو او را حاضركرده‌اي.

انگار كه اميد در  آينده زندگي كرده و از همه چيز خبــر دارد  و تو را به عملي كردن آرزوهـايت دعوت مي‌كنـد. مي‌گويد تـو بـه هر آنچــه با تمام وجود بخواهي  مي رسي. چيزهــايي مي‌دانـد و خبــر از غيب مي‌دهــد، خبــر از شــادي و عشق مي دهد.  اگر روزي اميد از پيش ما پـر بكشد و بــرود و تصور كنيــم همـه تلاشهــا بيهـوده است، انســان دست از فعــاليت بــر مـي‌دارد و در نتيجــه زندگـي از روي كره زمين محو مي شود.

" بگو اي بندگان من ... هرگز از رحمت خدا نا اميد نباشيد. چرا كه خداوند همه گناهان را مي بخشد كه او آمرزنده ومهربان است."               زمر_53

"اميدوار باش! اميد در زندگي همان قدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان. "  ويكتور هوگو

"اميد و آرزو رحمتي‌ است ‌براي‌ پيروان ‌من، اگر اميد نبود هيچ ‌مادري ‌فرزند خود را شير نمي‌داد و هيچ ‌باغباني ‌درختي ‌نمي‌كاشت."                                                            پيامبر اكرم(ص)

دوست خوب من، بيا با وجود همه‌ي سختي‌ها و مشكلات، به اميد پروردگار مهربان از زندگي خود يك شاهكار بسازيم و بدانيم كه سختيها و ناملايمات باعث رشد ما و فهميدن نقاط ضعفمان مي‌شوند و با برطرف كردن هر كدام از آنها به شادي و آرامشي بي‌نظير دست پيدا مي‌كنيم.

                                                                                      

                                                                                         شادوپراميدباشيد

                                                                                             مهدي حيدري

                                                                                               ۸۴/۱/۱۱

                        

 


 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


تا زمين نخوريم پا نمي‌گيريم !!؟

سلام.دوست عزیز.انگار هميشـه دلمون ميخواد همون بار اول به خواسـتمون برسـيم و اگه نرسـيم ناراحـت ميشيم. خودمـونو سرزنش  ميكنيم. همه چيزمون رو زير سوال ميبريم يا كـه اون كارو ول مي‌كنيم و بي‌خيالش ميشيم. ميدوني! انتظاريكه خيلي وقتا از خودمون داريم مثل چي مي‌مونه؟  مثل اينه كهبخوايم يه بچه يه ساله كه تازه داره را رفتن رو ياد ميگيره يه‌دفعه از چاردست و پا راه رفتـن ، بپره بالا ودور تادور خونه بدوا ِ!!!

 من موقعيكه موفق نميشم وقتي مي‌بينم دارم نارحت ميشم با خودم ميگم: « مهدي جان تو به اندازه كافي خوب هستي و هركاري رو هم كه فكر ميكردي درسته، انجام دادي پس ناراحت نباش ببين نسبت به قبل خودت چقدر بهتر شدي، پس به تلاشت افتخار كن و مطمئن باش دفعه بعد بهتر عمل ميكني »  خودمون كه بچه بوديم چقدر زمين خورديم و دوباره بلند شديم. يه قدم رفتيم دوباره زمين خورديم، دوباره بلند شديم و اين ادامه پيدا كرد تا تونستيم راه بريم. اگه بلند نميشديم، هنوز هم نميتونستيم راه بريم. تازه چقدر قشنگ بود وقتي زمين ميخورديم، بعضي وقتا خودمون هم ميخنديديم!!  

خيلي از ماها  انتظار داريم همون بار اول به نتيجه برسيم، حالا بعضيها كه بيشتر تلاش ميكنن، تا بار پنجم پيش مي‌رن ولي آدماي موفق، با سماجت و اميدشون به جاهاي بزرگ رسيدن. همين اديسون خودمون ميدوني بعد از چند بار شكست خوردن، لامپو اختراع كرد. تازه بعد از حدود سيصد بار آزمايش (حالا آمار دقيقش رو نمي دونم) دستيارش بهش گفت: « اديسون تو استاد مني، ولي يه چيزي بايد بهت بگم، ديگه چاره‌اي نيست ديگه!!  اديسون! به نظر من تو يه احمق بيشتر نيستي. بابا بسه ديگه، نميشه ديگه، ولش‌كن» (همين شكلي‌ام دقيقاً گفتا!!)، ولي اديسون مصمم مي‌دوني بهش چي گفت: « گفت من سيصد راه نرسيدن به اختراعمو ياد گرفتم و به اندازه اين سيصد بار جلو هستم. سعي‌كن عزيزم اين چيزا رو بفهمي»  اما اديسون ما به كارش ادامه داد و بالاخره در بار حدود 2300 ام موفق شد. اگه 2299 بار تلاش مي‌كرد به نتيجه نمي‌رسيد.

 دوست عزيز پس ما تلاش ميكنيم، اگه بار اول موفق شديم كه چه عالي، ولي اگه نشد مهم نيست چون، به قول اندرو متيوس: "ما شاديها رو فقط، جشن مي‌گيريم. ولي وقتي موفق نمي‌شيم، فكر ميكنيم و راههاي تازه پيدا ميكنيم" . پس ما سعي ميكنيم تا ناراحت و دلسرد نشيم. و خدا رو شكر ميكنيم كه مي‌خواد به ما چيزي ياد بده و دوباره تلاش ميكنيم و ايمان داريم كه بالاخره موفق مي‌شيم. ما موفق ميشيم،           ادامه بده لطفاً  .... 

                                                                                                                        


 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 11:0 موضوع | لینک ثابت


سختيها ، دوستاني در لباس مبدل

 

گاهي لحظات زندگي شادوراحته وگاهي سخت ومشكل.انقدرسخت كه نمي تونيم مسائلمون روحل كنيم.

گاهي شرايطي پيش مي آد كه تمام وجودمون رو زيرسوال مي بريم.لحظاتي كه به خودمون شك مي كنيم كه: اصلاًنكنه ماعيب وايرادي داريم.نكنه غيرطبيعي هستيم...

گاهي خودمون رو تحقيرمي كنيم . گاهي ديگران رو مقصرمي شمريم.عصباني مي شيم و...

لحظاتِ سختيه.گاهي هم سخترازسخت ونفس گير.

ولي آياشده از خودمون سوال كنيم كه سختيها چه فايده اي در زندگي ما دارندواصلاً آيا فايده اي دارند يا نه؟

خب گاهي كه همه چيزخوبه وشرايط آروم وعاديه وكارها خوب پيش ميره ومشخصه كه چه مسائلي پيش مي آد ولي گاهي تحت فشارقرارمي گيريم و عرصه بهمون تنگ ميشه وزمان كندميگذره.

 درموردمن كه اينطوري بوده كه اون لحظات سخت نقطه عطف زندگيم حساب ميشه وتوي اون موقعهاست كه چيزاي مهمي يادگرفتم.

وقتي بشدت زيرسوال رفته بودم ياد گرفتم كه بدون تاييد ديگران هم خودمو دوست داشته باشم.

وقتي كه بارها بشدت خودموبخاطرپيشرفتهاي ديگران موردسرزنش قراردادم ولحظات خودموبراي خودم زهركردم ياد گرفتم كه خودموباديگران مقايسه نكنم.

وقتي كسي روكه تودوستي  بهش وابسته شده بودم بارها باسردي بامن رفتاركرديادگرفتم كه به خودم تكيه كنم وهمچنين درس بزرگ اين سختي ومشكل اين بود كه همه رو دوست داشته باش ولي به كسي وابسته نشو ودرسهاي ديگه كه خودتون  گرفتيدومي دونيد.

با اين حساب سختيها دشمن ما نيستند.درسته؟ بلكه معلم ما هستن .  معلم ودوستي كه  لباس مبدل پوشيده اند.

حالا خدا معلم خصوصي مجاني دراختيارمون گذاشته ما بازناراحت وشاكي ميشيم .عصباني مي شيم وبه همه بدوبيراه ميگيم.

ولي اگه پولي بودوبايدبراي هر درسي مثلاً 10هزارتومن مي داديم شايدسعي مي كرديم هرجوري شده بريم وثبت نام كنيم ولي حالا حواسمون نيست.

اول خودم وبعدشمابيايدباهم سعي كنيم سختيها رو گرامي بداريم وپيامشون رو بگيريم تااوناهم برن به دنبال ماموريت بعديشون.

                                                        شادوپراميدباشيد.

                                                        به اميدديدار   

                                                        مهدي حيدري

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت


روزی برای زندگی

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا
بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت . خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال
راه انداخت . خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت . خدا سكوت
كرد.
به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد خدا سكوت كر د. كفر گفت و سجاده دور
انداخت. خدا سكوت كرد . دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد . خدا
سكوتش را شكست و گفت : عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روز
را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي . تنها يك روز ديگر باقي
است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يك روز ... با يك روز چه كار مي توان
كرد؟ ...
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال
زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد هزار سال هم به كارش نمي آيد.
آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و
زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما
مي ترسيد حركت كند . مي ترسيد راه برود . مي ترسيد زندگي از لا به لاي
انگشتانش بريزد . قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم،
نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را
مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد . زندگي را به سر و رويش پاشيد . زندگي را
نوشيد و زندگي را بوييد . چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود،
مي تواند بال بزند، م يتواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به
دست نياورد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد،
كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي
كه او را نمي شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل
دعا كرد . او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد . لذت برد و
سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : امروز
او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!
                                                                          عرفان نظر آهاري – چلچراغ شماره ١٤

                                                                               تهیه مطلب:حمیدپرهیزکار


 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting