چند روز پیش شنیدم خانمی پیش ما اومدن وبا همکارم صحبت کرده بودن وخیلی بخاطر چاپ امید نامه تشکر کرده بودن.

خوشحال شدم وانرژی تازه ای گرفتم تا اینکه تماس گرفتن که می خوان بیان و با من صحبت کنن.

وقتی دیدمشون یاد خانم محمدی افتادم که وقتی اولین بار دیدمشون در شرایط روحی سختی قرار داشتن ولی مطالبی از امید نامه نیروی جدیدی در وجود ایشان بوجود اورده بود و این صحبتهای دوست جدیدمون رو برای من جالبتر میکرد. می گفت:« به پوچی رسیده بودم ولی یک جمله از امیدنامه شرایط روحی منو عوض کرد.»

اون جمله این بود:«  هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما وسرگذشت جهان توسط یک دست نوشته شده اند هراس خود را از دست می دهیم.»

حال قشنگی به من دست داد چراکه اون مطلب برای خانم محمدی بود که نه تنها الآن حال بهتری داشت بلکه یه نفر دیگه رو هم شاد و امیدوار کرده بود.

بیاید ماهم این تعهد رو بدیم که اگه پیام کسی حال ما رو تغییر داد ما هم سعی کنیم این نقشو برای دیگران بازی کنیم. مثل دوست جدیدمون که با آوردن مطلب برای امیدنامه(۴)به تعهدش عمل کرد.


 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت